04:04

درخواست حذف این مطلب

هیچ وقت فکر نمی آدرس اینجا رو بدم بهت یا خودت این مطالب رو بخونی

اینجا برام جایی بود برای گفتن حرفای ورم کرده. حرفایی که فقط به خدا میشد زد. اونم نه هروفتی، بلکه وقتی کارد دلتنگی ات به استخون ام میرسید و زور مغزم به این حس نمیرسید

دروغ چرا، خیلی وقتا فکر روانی شدم از این حس غریب و شدید.

شرمنده اذیتت ، سرما خورده بودی امشب. دلم میخواست خودم خاک شم، بذر شم، کود شم، شلغم شم، تو آب جوش برات بسوزم، حتی اگه شده مثل همه آدمایی که از شلغم بدشون میاد، ازمن بدت بیاد ولی نهایت ح و بهتر کنم

بعضی وقتا بعضی چیزا خارج از کنترل آدمی هست. نمیدونم چرا هرچی بیشتر سعی به خودم حالی کنم که این حس کاذب هست بیشتر گذرت به چشمم افتاد و هرچی برای دلم رشته کرده بودم که عاقل شه همه رو با یه پلک زدنت پنبه میکردی.

من خیلی دوست دارم. الان دیگه کم کم چهار و نیم صبح هست

خوابم نبرده از ناراحتی؛ نمیدونم صبح که بشه اصلن پی میخونی یا نه، این وبلاگه میای ببینی راست گفتم یا نه. ولی خیلی ناراحتم منتها غمت هم شیرینه. دوسش دارم

خیلی از پستای اینجا رو پاک اینستا رو دیلیت دوست نداشتم بدونی وقتی دلتنگ میشدم برات چقدر بیچاره میشدم ولی دلم میخواد بدونی تک تک کلمه هایی که بهت گفتم از ته دلم بود.

بهم گفتی ثابت کن راست میگی. یه عمر با انتخاب خودم بهت فکر میکنم و هربار دیدنت و تک تک حرفای امشبت رو تو ذهنم مرور میکنم. من خیلی دوست دارم فقط این بازی ها رو بلد نیستم . بازیکن این بازی ها نبودم. ببخش اگه اذیتت خورشید خانم. خوب بخ پرنده کوچلو،

من همیشه به یادتم همیشه

فقط یه خواهش

ا ین پست این وبلاگ رو بخون

توصیف دیدن ات هست برای بار اول ♥